اثربخشی درمان EMDR بر کاهش ترومای تحصیلی و بهبود عملکرد دانشآموزان با تجربه آزار مدرسهای
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان حساسیتزدایی و بازپردازش از طریق حرکات چشم (EMDR) بر کاهش ترومای تحصیلی و بهبود عملکرد تحصیلی دانشآموزان دارای تجربه آزار مدرسهای انجام شد. روششناسی: این پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری سهماهه بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر و پسر مقطع متوسطه اول شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1402 بود که تجربه آزار مدرسهای را گزارش کرده بودند. نمونه پژوهش شامل 50 دانشآموز بود که پس از ریزش نمونه، دادههای 47 نفر شامل 24 نفر در گروه آزمایش و 23 نفر در گروه کنترل تحلیل شد. گروه آزمایش طی هشت جلسه 90 دقیقهای تحت درمان EMDR قرار گرفت و گروه کنترل در لیست انتظار باقی ماند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه آزار همسالان، مقیاس ترومای تحصیلی و چکلیست عملکرد تحصیلی بود. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر در نرمافزار SPSS-26 تحلیل شدند. یافتهها: نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره نشان داد که پس از کنترل نمرات پیشآزمون، بین گروه آزمایش و کنترل در متغیر ترومای تحصیلی تفاوت معناداری وجود داشت (F=48.72, P<0.001, η²=0.53). همچنین عملکرد تحصیلی دانشآموزان گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل به طور معناداری افزایش یافت (F=42.15, P<0.001, η²=0.49). نتایج تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر نیز نشان داد که اثر زمان و تعامل زمان×گروه برای هر دو متغیر معنادار بود (P<0.001) و بیانگر پایداری اثرات درمان در مرحله پیگیری سهماهه است. نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که درمان EMDR میتواند به عنوان یک مداخله مؤثر در کاهش ترومای تحصیلی و بهبود عملکرد تحصیلی دانشآموزان قربانی آزار مدرسهای مورد استفاده قرار گیرد. این درمان از طریق کاهش بار هیجانی خاطرات آسیبزا، بهبود تنظیم هیجانی و اصلاح باورهای منفی، زمینه سازگاری بهتر دانشآموزان با محیط آموزشی را فراهم میکند. بنابراین، استفاده از مداخلات مبتنی بر تروما در مدارس و مراکز مشاوره دانشآموزی ضروری به نظر میرسد.
مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت با روایت درمانی بر تنظیم هیجان (مثبت و منفی) مادران کودکان با آسیب شنوایی
زمینه و هدف: نوزاد در خانواده به دنیا میآید و اولین تعاملات خود را با محیط آغاز میکند. لذا هدف از انجام این پژوهش مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت و روایت درمانی گروهی بر تنظیم شناختی هیجان مادران کودکان با آسیب شنوایی شهرستان شهرکرد بود.
روش کار: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون همراه با پیگیری سه ماهه با گروه گواه میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل مادران کودکان مبتلا به آسیب شنوایی که در سال 1398-1397 به مرکزآموزش ویژه کودکان مبتلا به آسیب شنوایی سینا شهرکرد مراجعه کردهاند بودند که تعداد آنها 96 نفر اعلام شد. از بین جامعه آماری با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 60 مادر انتخاب و در سه گروه به صورت تصادفی قرار گرفتند. ابزار به کار رفته در این پژوهش مقياس راهبردهاي تنظيم شناختي هيجان (2006)، پروتکل درمان مبتنی بر شفقت که مداخله 12 جلسهای است و مبتنی بر طرح درمانی گیلبرت (2010) تهیه شده است و پروتکل روایت درمانی که مداخله 12 جلسهای است و مبتنی بر پروتکل پاین (2004) تهیه شده است. دادهها توسط نرم افزار SPSS نسخه 23 مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد که با مداخله آزمایشی تنظیم هیجان مثبت و منفی در مرحله پسآزمون تغییر یافته و در مرحلهی پیگیری نیز این تغیر ادامه شده است. مقدار F برای تنظیم هیجان مثبت (25/81 و 96/61) و تنظیم هیجان منفی (86/50 و 42/52) نشان میدهد که روند خطی و غیرخطی نمرهی آزمودنیها در سطوح گوناگون متغیرهای تنظیم هیجان مثبت و منفی در گروههای آزمایش و گواه یکسان نیست.
نتیجه گیری: نتایج حاصل از تجریه و تحلیل دادهها نشان داد درمان مبتنی بر شفقت تاثیر معناداری بر مراحل آزمون (پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری) متغیرهای تنظیم هیجان مثبت و منفی مادران کودکان با آسیب شنوایی داشته است. درمان مبتنی بر شفقت تاثیر معناداری بر تنظیم هیجان مثبت و منفی مادران کودکان با آسیب شنوایی داشته است. همچنین یافته ها بیانگر آن بود که روایت درمانی تاثیر معناداری بر تنظیم هیجانی مثبت و منفی مادران کودکان با آسیب شنوایی داشته است.
پیشبینی اضطراب کودکان بر اساس سازگاری عاطفی، آلکسیتایمیا و همراهی خانوادگی مادران
هدف: هدف پژوهش حاضر پیشبینی اضطراب کودکان بر اساس سازگاری عاطفی، آلکسیتایمیا و همراهی خانوادگی مادران بود. روششناسی: این پژوهش با طرح توصیفی–همبستگی انجام شد. جامعه آماری شامل کودکان و نوجوانان 10 تا 18 ساله شهر گرگان و مادران آنان در پاییز 1404 بود. نمونهای به حجم 480 کودک به همراه مادرانشان به روش نمونهگیری خوشهای تصادفی چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل خردهمقیاس اضطراب چکلیست رفتاری کودک (CBCL)، پرسشنامه سازگاری عاطفی بل (بعد عاطفی)، مقیاس آلکسیتایمیای تورنتو (TAS-20) و مقیاس همراهی خانوادگی–اضطراب (FAS-A) بود. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS-28 و از طریق ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گامبهگام تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد بین سازگاری عاطفی مادران و اضطراب کودکان رابطه منفی معنادار (r = -0.29, p < 0.05)، بین آلکسیتایمیای مادران و اضطراب کودکان رابطه مثبت معنادار (r = 0.61, p < 0.05) و بین همراهی خانوادگی مادران و اضطراب کودکان رابطه منفی معنادار (r = -0.65, p < 0.05) وجود دارد. تحلیل رگرسیون نشان داد همراهی خانوادگی مادر 42 درصد از واریانس اضطراب کودک را تبیین میکند (F = 108.42, p < 0.05). با ورود آلکسیتایمیا در گام دوم، میزان واریانس تبیینشده به 52 درصد افزایش یافت (F = 79.93, p < 0.001). سازگاری عاطفی به دلیل همپوشانی وارد مدل نهایی نشد. نتیجهگیری: نتایج حاکی از آن است که همراهی خانوادگی ناکارآمد و سطوح بالاتر آلکسیتایمیا در مادران با اضطراب بیشتر در کودکان مرتبط است و توجه به ویژگیهای هیجانی مادران در برنامههای پیشگیری و درمان اضطراب کودکان ضروری است.
رابطه تحمل آشفتگی و مدیریت تعارض با اضطراب سخنرانی در دانشجویان
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه تحمل آشفتگی و مدیریت تعارض با اضطراب سخنرانی در دانشجویان انجام شد. روششناسی: این پژوهش از نوع توصیفی ـ همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان کارشناسی رشتههای علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بابل در سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ بود که از میان آنان ۳۵۷ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب سخنرانی چو، اسمیت و تلچ، پرسشنامه تحمل آشفتگی سیمونز و گاهر و پرسشنامه مدیریت تعارض گامر اریکسون و همکاران بود. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون گامبهگام تحلیل شدند. همچنین پیش از اجرای آزمونهای استنباطی، نرمال بودن دادهها از طریق شاخصهای چولگی، کشیدگی و آزمون کولموگروف–اسمیرنوف بررسی و تأیید شد. یافتهها: نتایج نشان داد بین تحمل آشفتگی و اضطراب سخنرانی رابطه منفی و معناداری وجود دارد، بهگونهای که افزایش تحمل آشفتگی با کاهش اضطراب سخنرانی همراه بود. همچنین بین مدیریت تعارض و اضطراب سخنرانی نیز رابطه منفی و معناداری مشاهده شد. یافتههای همبستگی نشان داد تحمل آشفتگی با اضطراب سخنرانی دارای ضریب همبستگی 35/0- و مدیریت تعارض دارای ضریب همبستگی 30/0- است. نتایج رگرسیون گامبهگام نیز نشان داد که تحمل آشفتگی و مدیریت تعارض بهطور معناداری قادر به پیشبینی اضطراب سخنرانی هستند و در مجموع سهم قابل توجهی در تبیین واریانس این متغیر دارند. همچنین مقدار دوربین–واتسون نشاندهنده استقلال خطاها و مناسب بودن مدل رگرسیون بود. نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش، میتوان نتیجه گرفت که عوامل هیجانی و بینفردی نقش مهمی در تجربه اضطراب سخنرانی دانشجویان ایفا میکنند. افزایش تحمل آشفتگی موجب کاهش اضطراب سخنرانی میشود و مدیریت صحیح تعارض نیز میتواند در کاهش نگرانیهای ناشی از ارزیابی اجتماعی مؤثر باشد. بنابراین، طراحی مداخلات آموزشی و مشاورهای با تأکید بر ارتقای تحمل آشفتگی، تنظیم هیجان و بهبود مهارتهای مدیریت تعارض میتواند به کاهش اضطراب سخنرانی و ارتقای عملکرد تحصیلی و اجتماعی دانشجویان کمک کند.
مقایسه اثربخشی طرحوارهدرمانی و درمان فراتشخیصی بر عقاید وسواسی پسران نوجوان مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی
هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی طرحوارهدرمانی و درمان فراتشخیصی بر عقاید وسواسی پسران نوجوان مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی بود. روششناسی: این پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون، گروه کنترل و پیگیری سهماهه بود. جامعه آماری شامل نوجوانان پسر 14 تا 16 ساله مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی مراجعهکننده به مراکز روانشناسی شهر ساری در سال 1404 بود. تعداد 45 نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه 15 نفره شامل طرحوارهدرمانی، درمان فراتشخیصی و کنترل جایگزین شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه عقاید وسواسی کودک و نوجوان و مقیاس ییل-براون بود. مداخلههای درمانی در 8 جلسه 90 دقیقهای اجرا شد و دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر در نرمافزار SPSS-27 تحلیل شدند. یافتهها: نتایج تحلیل واریانس اندازهگیری مکرر نشان داد که بین مراحل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری در نمرات عقاید وسواسی تفاوت معناداری وجود دارد (0.01>P). همچنین تعامل گروه و مراحل درمان معنادار بود که بیانگر اثربخشی هر دو مداخله در کاهش عقاید وسواسی نوجوانان مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی است. نتایج آزمون تعقیبی بونفرونی نشان داد تفاوت بین پیشآزمون با پسآزمون و نیز پیشآزمون با پیگیری معنادار است، اما تفاوت بین پسآزمون و پیگیری معنادار نبود که نشاندهنده پایداری اثر درمانها است. علاوه بر این، نتایج آزمون توکی نشان داد طرحوارهدرمانی در مقایسه با درمان فراتشخیصی اثربخشی بیشتری بر کاهش عقاید وسواسی و خردهمقیاسهای آن داشته است. نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش، هر دو رویکرد طرحوارهدرمانی و درمان فراتشخیصی در کاهش عقاید وسواسی نوجوانان مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی مؤثر بودند، اما طرحوارهدرمانی تأثیر عمیقتر و پایدارتری نشان داد. بنابراین میتوان از این دو رویکرد در مراکز مشاوره و درمان اختلال وسواس نوجوانان بهره گرفت و طرحوارهدرمانی را به عنوان مداخلهای مؤثرتر مدنظر قرار داد.
بررسی رابطه استفاده نادرست از شبکههای اجتماعی با فرسودگی تحصیلی با نقش واسطهای تکنواسترس در دانشجویان
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه استفاده نادرست از شبکههای اجتماعی با فرسودگی تحصیلی با نقش واسطهای تکنواسترس در دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز مشهد انجام شد. روششناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش اجرا توصیفی-همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز مشهد در نیمسال تحصیلی 1404.1403 بود که از میان آنان 384 نفر با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه اعتیاد به شبکههای اجتماعی برگن، پرسشنامه فرسودگی تحصیلی برسو و همکاران و پرسشنامه تکنواسترس تارافدار و همکاران بود. دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS-27 و AMOS-26 تحلیل شدند و برای بررسی روابط بین متغیرها از ضریب همبستگی پیرسون و مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که استفاده نادرست از شبکههای اجتماعی با تکنواسترس (0.61=r، 0.01>P) و فرسودگی تحصیلی (0.54=r، 0.01>P) رابطه مثبت و معنادار دارد. همچنین تکنواسترس با فرسودگی تحصیلی رابطه مثبت و معناداری داشت (0.67=r، 0.01>P). نتایج مدلیابی معادلات ساختاری نشان داد که استفاده نادرست از شبکههای اجتماعی دارای اثر مستقیم بر تکنواسترس (0.63=β، 0.001>P) و فرسودگی تحصیلی (0.29=β، 0.001>P) است. علاوه بر این، تکنواسترس اثر مستقیم و معناداری بر فرسودگی تحصیلی داشت (0.52=β، 0.001>P). همچنین اثر غیرمستقیم استفاده نادرست از شبکههای اجتماعی بر فرسودگی تحصیلی از طریق تکنواسترس معنادار بود (0.33=β، 0.001>P). نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان داد که استفاده نادرست از شبکههای اجتماعی میتواند از طریق افزایش تکنواسترس، فرسودگی تحصیلی دانشجویان را تشدید کند. بنابراین، آموزش مهارتهای مدیریت استفاده از شبکههای اجتماعی، ارتقای سواد دیجیتال و اجرای برنامههای کاهش تکنواسترس میتواند نقش مؤثری در بهبود سلامت روان و کاهش فرسودگی تحصیلی دانشجویان داشته باشد.
ارائه مدل ساختاری پیشبینی میزان کنترل علائم آسم بر اساس شفقت به خود با میانجیگری تنظیم هیجان در بیماران مبتلا به آسم
هدف: هدف پژوهش حاضر ارائه مدل ساختاری پیشبینی میزان کنترل علائم آسم بر اساس شفقت به خود با میانجیگری تنظیم هیجان در بیماران مبتلا به آسم بود. روششناسی: پژوهش حاضر از نوع توصیفی-همبستگی و مبتنی بر تحلیل مسیر بود که بر روی 153 بیمار مبتلا به آسم مراجعهکننده به کلینیکها و بیمارستانهای شهر تهران در سال 2023 انجام شد. نمونهها به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه کنترل آسم (ACT)، مقیاس شفقت به خود و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان بودند. برای تحلیل دادهها از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر با استفاده از نرمافزار SPSS-24 و AMOS-24 استفاده شد. شاخصهای برازش مدل شامل χ²/df، CFI، GFI، AGFI و RMSEA مورد بررسی قرار گرفتند. یافتهها: نتایج نشان داد شفقت به خود رابطه مثبت و معناداری با کنترل علائم آسم دارد (β=0.486, p<0.001). همچنین راهبردهای انطباقی تنظیم هیجان به صورت مثبت (β=0.354, p<0.001) و راهبردهای غیرانطباقی تنظیم هیجان به صورت منفی (β=-0.188, p=0.002) کنترل علائم آسم را پیشبینی کردند. اثر غیرمستقیم شفقت به خود بر کنترل علائم آسم از طریق تنظیم هیجان نیز معنادار بود (β=0.065, p=0.041). شاخصهای برازش مدل بیانگر برازش مطلوب مدل پیشنهادی با دادهها بودند (χ²/df=1.69، CFI=0.987، GFI=0.993، AGFI=0.895، RMSEA=0.066). همچنین متغیرهای پژوهش توانستند 44 درصد از واریانس کنترل علائم آسم را تبیین کنند. نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان داد شفقت به خود و تنظیم هیجان نقش مهمی در کنترل علائم آسم دارند و تنظیم هیجان به ویژه راهبردهای غیرانطباقی، رابطه بین شفقت به خود و کنترل علائم آسم را میانجیگری میکند. بنابراین توجه به مؤلفههای روانشناختی بهویژه ارتقای شفقت به خود و آموزش راهبردهای سازگارانه تنظیم هیجان میتواند در طراحی مداخلات روانشناختی و برنامههای درمانی بیماران مبتلا به آسم مؤثر باشد.
مقایسه اثربخشی درمان شناختی–رفتاری و واقعیتدرمانی بر وسواس فکری–عملی و تابآوری در مادران کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی/نقص توجه
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان شناختی–رفتاری و واقعیتدرمانی بر کاهش وسواس فکری–عملی و افزایش تابآوری در مادران کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی/نقص توجه انجام شد. روششناسی: پژوهش حاضر از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری بود. جامعه آماری شامل تمامی مادران دارای کودک مبتلا به اختلال بیشفعالی/نقص توجه در شهر ارومیه در سال 1403 بود. از میان آنان، 45 نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه 15 نفره شامل درمان شناختی–رفتاری، واقعیتدرمانی و گروه کنترل جایگزین شدند. گروه نخست طی هشت جلسه درمان شناختی–رفتاری مبتنی بر الگوی ویلدرموت و گروه دوم طی هشت جلسه واقعیتدرمانی مبتنی بر رویکرد گلاسر را دریافت کردند، در حالی که گروه کنترل هیچگونه مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای گردآوری دادهها شامل پرسشنامه وسواس فکری–عملی هاجسون و راچمن و مقیاس تابآوری کانر و دیویدسون بود. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس مختلط و آزمون تعقیبی بنفرونی تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد که هر دو مداخله درمان شناختی–رفتاری و واقعیتدرمانی موجب کاهش معنادار وسواس فکری–عملی و افزایش معنادار تابآوری در مادران کودکان بیشفعال شدند. همچنین تفاوت معناداری میان مراحل پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری در متغیرهای مورد مطالعه مشاهده شد (01/0>p). نتایج آزمون تعقیبی بنفرونی نشان داد که میانگین نمرات وسواس در مراحل پسآزمون و پیگیری بهطور معناداری کاهش یافته و میانگین تابآوری افزایش یافته است. علاوه بر این، درمان شناختی–رفتاری در مقایسه با واقعیتدرمانی اثربخشی بیشتری در کاهش علائم وسواس و ارتقای تابآوری داشت و شدت اثر آن بالاتر گزارش شد. نتیجهگیری: یافتههای پژوهش بیانگر آن است که هر دو رویکرد درمان شناختی–رفتاری و واقعیتدرمانی میتوانند در بهبود وضعیت روانشناختی مادران کودکان مبتلا به اختلال بیشفعالی/نقص توجه مؤثر باشند، اما درمان شناختی–رفتاری به دلیل تمرکز مستقیم بر اصلاح شناختهای ناکارآمد، تنظیم هیجان و آموزش مهارتهای مقابلهای، اثربخشی بیشتری نشان داد.
دربارهی مجله
به اطلاع پژوهشگران عزیز می رساند نشریه "پویایی روانشناختی در اختلال های خلقی" موفق به اخذ نمایه پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) شد. (اطلاعات بیشتر)
نشریه "پویایی روانشناختی در اختلال های خلقی" از تاریخ 1402/10/09تأیید اولیه کمیسیون نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری را کسب و پس از ارزیابی رتبه علمی ب را کسب نمود(لینک)
مجله «پویایی روانشناختی در اختلال های خلقی» (PDMD) یک مجله علمی با دسترسی آزاد و داوری دوسو ناشناس است که مقالات اصیل، مرورها، ارتباطات کوتاه و گزارشهای علمی با استانداردهای علمی و اخلاقی بالا در حوزه روانشناسی، با تمرکز بر اختلالات خلقی و پویاییهای روانشناختی، منتشر میکند. این مجله چهار بار در سال به زبان فارسی توسط «انجمن هوش و استعداد ماهر» منتشر میشود و موضوعات علمی در زمینههای زیر را پوشش میدهد:
- جنبه های روان شناختی و روان فیزیولوژیکی بیمار یهای مزمن
- استرس، اضطراب و مکانیزم های دفاعی
- مدل های رفتاری، شناختی و اجتماعی مرتبط با روان درمانی
- فرایندهای روانی و تداوم اختلالات روانی و بیماری های تهدید کننده سلامت روان
- مداخلات روان شناختی در درمان بیماری های تهدید کننده سلامتی
- مطالعات با روش شناسی کیفی و ترکیبی در حوزه روان شناسی و روان درمانی
- توسعه مطالعات میان رشته ای در حوزه سلامت
- توجه، ادارک،حافظه، کارکردهای اجرایی، بازتوانی شناختی
- مدل ها و فرایندهای شناختی در اختلال های هیجانی.
